سوشیانسسوشیانس، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

من و نی نی (سوشیانس من )

هوراااااقالب وبلاگتو ساختم

سلام کوچولوی من بالاخره دیشب قالب وبلاگتو ساختم .هرچند ساده است اما از قالبهای تکراری بهتره سعی می کنم بهترش هم بکنم دیروز برای سومین بار ازمایش قند دادم هر چند دو دفعه قبلی جواب ازمایشم خوب بود ولی چون یک خورده مایع امینوتیکیم زیاده (البته باز هم در محدوده نرماله ولی اخراشه)محض احتیاط و اطمینان تکرار کردم وای که یکی از سخت ترین کارهای دنیا فکر کنم خوردن همین گلوکزه وحشتناکه در فاصله بین دو ازمایش رفتم پاساژ ورسیج و دو تا عرو سک خوشگل دیدم برات اما چون انتخاب برام مشکل بود خواستم بابات بره و یکیو بخره وچون جای پارک نبود منصرف شدیم .شب که بابات برگشت اولین چیزی که یادش بود عروسک تو بود دوباره رفتیم اونجا ادرس مغازه...
29 آبان 1391

کوچولوی من سلام

نی نی ناز هفته 28 هم به سلامتی داره تموم می شه از این هفته یک سری دردای عجیب غریب به سراغم اومده تک تک مفاصلم درد می کنه و عضلاتم می گیره به طوری که شبا ازدرد خوابم نمی بره ولی جالبه که این دردا و بی خوابیها اصلا برام اهمیت نداره مهم تویی که امیدوارم نه به زودی بلکه سرموقع و به سلامتی بیای . من و بابا خیلی خیلی خوشحالیم که داری میای و ما رو از تنهایی در می یاری ...
28 آبان 1391

به پسرم

سلام عزیزم بالاخره امروز بعداز چند ماه که تصمیم داشتم برات خاطرات بنویسم و هر دفعه به دلایلی نمیشد موفق به انجام این کار شدم .شاید الان یک خورده برام سخت باشه ولی مطمئنم در اینده برامون خیلی شیرین ولذت بخشه که یادی ازاین روزها بکنیم. امروز اخرین روز از هفته بیست وهفتمته و تو فردا وارد ماه هفتم می شی (همین طور که دارم می نویسم تو هم داری لگد میزنی هر چند که تاجاداره به یک طر ف چرخیدم که جات تنگ نباشه و اذیت نشی)امیدوارم به سلامتی به دنیابیای وهمه چیز به خوبی بگذره می خوام یک مختصر از شش ماه گذشته بگم چهارده خرداد بود که فهمیدم کوچولوی ما داره می یاد تا دو ماه هم من و بابات به کسی نگفتیم بعداز اون هم اولین نفر به مامان جون گفتیم که خیلی خیل...
28 آبان 1391
1